تبليغاتX
Mioo Ebli3
Mioo Ebli3
88/07/08
جدایی

من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

می روم از رفتنم دل شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنها تر از من می روی

آرزو دارم تو هم عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی این برخوردهای سرد را


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:17 توسط : Mioo
88/07/08
یادگاری

گفت : می خوام برات یه یادگاری بنویسم .
گفتم:کجا ؟

گفت : رو قلبت
.
گفتم مگه می تونی ؟

گفت : آره سخت نیست ، آسونه
.
گفتم باشه .بنویس تا همیشه یادگاری بمونه
.

یه خنجر برداشت
.
گفتم این چیه ؟

گفت : سیسسسسس
.
ساکت شدم
.

گفتم : بنویس دیگه ، چرا معطلی
.
خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت
.

دوست دارم دیوونه
.


اون رفته ، خیلی وقته ، کجا ؟ نمی دونم
.
اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده
.

دوست دارم دیوونه .


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 17:59 توسط : Mioo
87/11/22
تنهایی

توی آسمون دنیا هرکسی ستاره داره........  
 
چراوقتی نوبت ماست آسمون جائی نداره.........  
 
واثه من تنهائی درده.........  
 
درد هیچ کس رو نداشتن........  
 
هرگل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن..........  
 
دیگه باورکردم اینو.............  
 
که باید تنها بمونم..........  
 
تادم لحظه مردن شعر تنهائی بخونم......
  
 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:52 توسط : Mioo
87/05/07
میم مثل مادر

ساعت 3 شب بود که صدای تلفن، پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود. پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟ مادر گفت: 25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی! فقط خواستم بگویم تولدت مبارک...! پسر از این که دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد، صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت، ولی مادر دیگر در این دنیا نبود.


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:56 توسط : Mioo
86/03/18
بوسه

بوسه

گفته بودم كه اگر بوسه دهي توبه كنم كه دگر باره از اين گونه خطاها نكنم
بوسه دادي و چو برخواست لبم از لب تو
توبه كردم كه دگر توبه بي جا نكنم


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:4 توسط : Mioo
86/03/17
رویا

اگر رویایی در دل داری ،

 

به دنیا بیاورش و آن را زندگی بخش .

 

چه بسیار گنجینه هایی که تنها از آن ما هستند ،

 

و هرگز بستری برای رشد نمی یابند .

 

هر یک از ما موهبتی بی همتا در خود دارد ،

 

که باید آن را به دنیا بیاورد .

 

مقصود ما در زندگی شکوفا ساختن چنین موهبتی است .

 

حتی اگر تنها شمار اندکی از ما آن را پیشکش کنند ،

 

باز دنیا ، دنیای بهتری برای زیستن خواهد بود .


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:55 توسط : Mioo
86/03/17
قاصدک

دل من قاصدک است

                    کوچک و ساده و بی باک و لطيف

نفس گرم تو هم رويايی است

که دل تنگ مرا

آشنای سفری دور کند!


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:44 توسط : Mioo
86/03/17
دوستت دارم

دوستت دارم

کنار آشنایی تو آشیانه میکنم

فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم

کسی سوال می کند بخاطر چه زنده ای ؟

و من برای زندگی   تو را بهانه می کنم.


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:42 توسط : Mioo
85/08/15
باغ اینه

چراغي به دست‌ام چراغي در برابرم.
من به جنگ  سياهي مي‌روم.
گهواره‌هاي  خسته‌گي
از کشاکش رفت‌وآمدها
بازايستاده‌اند،
و خورشيدي از اعماق
کهکشان‌هاي  خاکسترشده را روشن مي‌کند.

فريادهاي  عاصي‌ي  آذرخش

هنگامي که تگرگ
در بطن  بي‌قرار  ابر
نطفه مي‌بندد.
و درد  خاموش‌وار  تاک 

هنگامي که غوره‌ي خُرد
در انتهاي  شاخ‌سار طولاني‌ي  پيچ‌پيچ جوانه مي‌زند.
فرياد ِ من همه گريز از درد بود
چرا که من در وحشت‌انگيزترين
شب‌ها آفتاب را به دعائي نوميدوار
طلب مي‌کرده‌ام

تو از خورشيدها آمده‌اي از سپيده‌دم‌ها آمده‌اي
تو از آينه‌ها و ابريشم‌ها آمده‌اي.

در خلئي که نه خدا بود و نه آتش، نگاه و اعتماد  تو را به دعائي
نوميدوار طلب کرده بودم.
جرياني جدي
در فاصله‌ي  دو مرگ
در تهي‌ي  ميان  دو تنهائي

نگاه و اعتماد  تو بدين‌گونه است!
شادي‌ي تو بي‌رحم است و بزرگ‌وار
نفس‌ات در دست‌هاي خالي‌ي من ترانه و سبزي‌ست
من
برمي‌خيزم!
چراغي در دست، چراغي در دل‌ام.
زنگار ِ روح‌ام را صيقل مي‌زنم.
آينه‌ئي برابر آينه‌ات مي‌گذارم
تا با تو
ابديتي بسازم.



ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:4 توسط : Mioo
85/07/26
برو

یادته بهت میگفتم که اگه بری میمیرم
زندگیم بی تو محاله دسته مرگو من میگیرم

یادته که روزه آخر بغضمو نگه نداشتمش
تو جوابه تلخ بدرود گریه هامو جا گذاشتم

منه تنها رو سپردی به هجوم تیغه غربت
خودت اما پر کشیدی میونه تیک تیکه ساعت

به تو گفتم نرو برگرد که تو قلبه من نشستی
ولی تو با خنده گفتی که دیگه عهدو شکستییی

میدونم یه روز دوباره برمیگردی خیلی دیره
میگی حرفاش یه دروغ بود بی صدام دلت میگیره

ولی افسوس که دله من دیگه عاشق نمیمونه
که برای با تو بودن شعره خوشبختی بخونه

بروووووو

یادته به من میگفتی که برام فقط تو موندی
حسه من مثله یه شعره بیت آخر رو تو خوندی

همه حرفایی که گفتی دونه دونه باورم شد
همه اشکی توی چشمام واسه روزه آخرم شد

اما تو ساده شکستی حرمت هر چی نفس بود
کاش تو قصه هات میگفتی دله من برات نفس بوووووود

میدونم یه روز دوباره برمیگردی خیلی دیره
میگی حرفاش یه دروغ بود بی صدام دلت میگیره

برو قلبتو بردار که واسه خودت بمونه
توی رویام جا نداری بسه حرفه عاشقونه

میدونم یه روز دوباره برمیگردی خیلی دیره
میگی حرفاش یه دروغ بود بی صدام دلت میگیره

برو قلبتو بردار که واسه خودت بمونه
توی رویام جا نداری بسه حرفه عاشقونه

برو قلبتو بردار که واسه خودت بمونه
توی رویام جا نداری بسه حرفه عاشقونه

بروووووووو

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:27 توسط : Mioo

RSS